چه بر سر کودکان طلاق می‌آید؟/ چگونه والدین به فرزندشان کمک کنند؟

مریم عطاریان

dd8gydsl

آقای رستمی یکی از تجار به نام شهر خود است. او به شدت نگران شرایط نامطلوب هیجانی همسر سابقش، و تأثیرات اساسی است که این مشکلات هیجانی و رفتاری او، بر روی فرزند دخترشان خواهد گذاشت. او قریب به یک سال است که از همسرش جدا شده و بر طبق توافقات صورت‌گرفته، فرزندشان در کنار مادر زندگی می‌کند و دو روز آخر هفته برای ملاقات نزد پدرش می‌آید.

مشکلات هیجانی همسر سابق آقای رستمی (اعم از افسردگی شدید) او را نگران ساخته که این شرایط نامطلوب تأثیرات بسیار منفی بر روی تنها فرزندش بگذارد و لذا از روان‌شناس ‌بالینی درخواست کمک کرده است.

سارا فرزند آقای رستمی دختر باهوشی است که از موقعیت فعلی خانواده به‌شدت گیج شده و خیلی نگران سلامتی مادرش است و تصور می‌کند اگر از مارش جدا بشود، اتفاق وحشتناکی برایش می‌افتد. هر چند سارا از معاشرت با پدرش هم لذت می‌برد ولی احساس می‌کند اگر نگرانی پدرش ادامه یافته و برای جدا کردن او از مادرش تلاش قانونی کند و او از نزد مادرش برود، خیانت بزرگی در حق مادرش کرده است اما از طرف دیگر، هم سارا و هم مادرش می‌دانند که شرایط روحی او ثبات لازم را ندارد و نگه‌داری از سارا برایش دشوار است اما … سارا، آقای رستمی و همسرش، در بد مخمصه‌ای گیر افتاده‌اند و به شدت تحت فشار هستند…

خواندن را ادامه دهید →

چیزی برای عشق ورزیدن

مریم عطاریان

122420151newmag.ir_-3

“همیشه چیزی هست که باید به آن عشق ورزید و اگر شما چنین کاری را یاد نگرفته‌اید، در واقع هیچ‌چیز را یاد نگرفته‌اید”.

همچنان که مشکلات و دشواری‌های زندگی را از پیش رو بر می‌دارید و با باز کردن راه خود پیش می‌روید، ممکن است به جایی برسید که در آن فقط بتوانید نقاط منفی رفتارهای همسرتان را ببینید. شما نسبت به یافتن عیب‌ها و کاستی‌های او متخصص می‌شوید؛ می‌توانید ساعت‌ها در مورد حرف‌ها یا رفتارهای ناخوشایند همسرتان، بی‌انصافی‌های او، بی‌توجهی‌هایش، شب‌هایی که دیر به منزل آمده و دنبال کار و دغدغه‌های خودش بوده و… صحبت و گلایه کنید. حتی نمی‌توانید به خاطر بیاورید که در واقع چرا دوستش دارید یا عاشقش شدید! به راستی چه اتفاقی برای مهربانی‌هایش، سخاوتش، توجه و علاقه مداومش نسبت به شما، احساساتش و نیز شور و اشتیاقش به شما و زندگی مشترکتان افتاده است؟ همه این‌ها باعث شده است که اینک دیگر نتوانید حق را به او بدهید و به نفعش فکر کنید.

این وضعیت و جایی که در آن هستید، ناامن و خطرناک است. می‌تواند باعث کم‌اهمیت و کوچک‌شدن شما و همسرتان شود. آیا شما آن قدر کم‌اهمیت و بی‌ارزش شده‌اید که ناچارید با کسی سر کنید که هیچ علاقه و توجهی به شما نشان نمی‌دهد و دیگر ویژگی‌هایی ندارد که باعث شده بود در دلتان جای بگیرد؟ آیا به راستی ناتوان از یافتن راه‌حلی نجات‌بخش و مؤثر هستید؟ وقتی شما خود را وابسته به همسرتان و محتاج محبت‌های او می‌دانید، ممکن است فکر کنید که آن‌چه را که زمانی در وجود همسرتان بود و به آن عشق می‌ورزیدید، گم کرده یا از دست داده‌اید. اما این احساس باخت تا حد زیادی ذهنی است. همسرتان هنوز همان شخصی است که روزگاری با او آشنا شدید. اما او نیز امروز همچون خود شما ناراحتی‌ها و خشم‌های خاص خودش را دارد و از وضعیت، ناراضی و دلگیر است.

آن‌چه در این شرایط باید انجام دهید، همانا عشق‌ورزی است؛ عشق‌ورزی به هر چیزی و به هرگونه‌ای که می‌توانید. شما می‌توانید نسبت به برخی رفتارهای همسرتان که خیلی هم برای‌تان جالب نیست، راحت‌تر و بهتر برخورد کنید. اگر بتوانید چیزی در وجودش بیابید که هنوز برایتان لذت‌بخش و دوست‌داشتنی است، درمی‌یابید که عشق‌ورزی و دوست‌داشتن به خودی خود- و نه آن‌چه بدان عشق می‌ورزید- همان چیزی است که ما را از بن‌بست و مشکلات به‌ظاهر لاینحل رها خواهد کرد.

خواندن را ادامه دهید →

جایگاه دوران عقد/ ذره‌بین را آماده کنید!

مریم عطاریان

photo_2016-10-15_11-34-58

قطعاً در جلسات خواستگاری و حتی در جریان رفت و آمدهای خانوادگی و تحقیقات از طرف مقابل، شناخت کاملی عاید دختر و پسر نمی‌شود.

تازه وقتی دختر و پسر زیر یک سقف رفتند با جزییات و خصوصیاتی از یکدیگر آشنا می‌شوند که شاید تا قبل از آن برای هیچ‌یک از دو طرف روشن نشده ‌است و بعد از ازدواج، دریچه‌ای جدید به روی هر یک از زوجین باز می‌شود.

حال این سؤال پیش می‌آید که واقعاً چطور می‌توان قبل از شروع رسمی زندگی زناشویی به این شناخت رسید؟

پاسخ ما این است: شما در جلسات خواستگاری باید به طور طبیعی این مسایل را ارزیابی کنید و از طرف مقابل بپرسید:

خواندن را ادامه دهید →

آیا من زیبا هستم؟

راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

amal

این روزها کمتر کسی را می‌شود پیدا کرد که دست یک بخش از بدنش را به تیغ جراحی نسپرده باشد. دیگر خیلی زن و مرد و جوان و میانسال هم ندارد. انگار ویروسی به جان خیلی‌ها افتاده که توانسته به آن‌ها بقبولاند که «عزیزم! تو زیبا نیستی». از دختران و پسرانِ تازه نوجوان‌شده گرفته تا زنان و مردانی که صاحب فرزند و زندگی هستند. آثار این ویروس به حدی روی ذهن جامعه نشسته که اگر کمی از آن فاصله بگیری و از دور به آن نگاه کنی، می‌پنداری که ماراتنی در حال انجام است. ماراتنی که معلوم نیست انتهایش کجاست و آیا اصلاً انتهایی دارد؟

خوشگلی‌هایی که حسرتش را می‌خوریم!

چند ماه قبل در یک مهمانی دوستانه دختر جوان صاحبخانه که به تازگی بینی‌اش را جراحی زیبایی کرده‌ بود، به خاطر سرگیجه کارش به دکتر کشید و خلاصه یک‌جورهایی مهمانی را به‌هم‌ زد. البته علت سرگیجه او کم‌خونی بود و به گفته پزشکش ربطی به جراحی بینی‌اش نداشت. چون مهمانی ناگهان به‌هم خورده بود، من کیف پولم را آن‌جا جا گذاشته بودم و چند روز بعد برای گرفتن آن دوباره به آن خانواده بسیار دوست‌داشتنی سر زدم. چون زود رسیده بودم خانم هنوز از سرکار برنگشته بود و دختر جوان که در خانه تنها بود در را به رویم باز کرد و کلی اصرار کرد که به داخل بروم. من هم به اندازه خوردن یک لیوان آب قبول کردم و داخل شدم. یک لیوان آب خوردن من حدود یک ساعتی طول کشید، دلیل آن هم این بود که دختر جوان حرف‌های زیادی درباره توضیح ضرورت عملی که انجام داده بود داشت. آن‌جا بود که فهمیدم این عمل دوم او بوده و احتمال دارد که اگر از نتیجه راضی نباشد، کار به جراحی سوم هم بکشد. من که واقعاً نقص نازیباکننده‌ای در ظاهر او نمی‌دیدم، به او گفتم: «به نظر من چهره شما به اندازه کافی زیبا است و…». او بلافاصله حرفم را قطع کرد و گفت: «آره، ولی…». مکثی کرد و ادامه داد: «یه دوست دارم، لیلا، نمی‌دونید چقدر نازه… قد بلند، کشیده، خوش‌اندام، صورتش مثل ماه… قراره بیاد با هم بریم دکتر برای معاینه… بینی اون رو هم همین دکتر عمل کرد… خدا کنه بینی منم مثل لیلا در آمده باشه». همین موقع بود که زنگ خانه به صدا درآمد. لیلا بود. من براساس تعریفی که دختر جوان از او کرده بود منتظر یک آدم متفاوت بودم ولی وقتی وارد شد دیدم که با توصیف آن دختر چقدر فرق داشت. قدش بلندتر از او نبود که هیچ، چند سانت هم از او کوتاه‌تر بود… کمی هم چاق‌تر بود… صورتش هم یک چهره معمولی نیمه‌بزک‌کرده بود… دختر جوان با مهربانی ما را به هم معرفی کرد و به او گفت که همین پیش پایش ذکر خیرش بود… درحالی‌که او از این جلب توجه دوستانه خوشحال بود، من داشتم به این سؤال فکر می‌کردم که واقعاً او خودش را چه شکلی می‌بیند؟

خواندن را ادامه دهید →

مدیریت مشکلات مالی در زندگی زناشویی

مریم عطاریان

photo_2016-10-02_09-36-06

بعضی روزها احساس می‌کنم زندگی زناشویی ما از اول هم اشتباه بود. شاید اصلاً نباید ازدواج می‌کردم. چطور فکر می‌کردم این زن خودخواه، کوته‌فکر و بی‌ملاحظه که دایماً مرا تحقیر می‌کند و نیش و کنایه می‌زند، دوستش دارم و عاشقش هستم؟ با این همه تضاد، چرا فکر کردم او مناسب من است؟ اکنون هر گفت‌وگویی دشوار شده، تا جایی که با هر تصمیم‌گیری کار به جر و بحث یا جنجال می‌رسد. دیگر هر دو از این وضع خسته شده‌ایم.

چند سال از ازدواج من و همسرم می‌گذرد. خانم من زنی شاغل با درآمد نسبتاً بالاست. از یک طرف درآمد من هم خوب است اما به هر حال با توجه به شرایط خاص جامعه (اجاره خانه زیاد، هزینه خورد و خوراک و پوشاک، قسط‌ها و ..) دیگر چیزی از حقوق من باقی نمی‌ماند اما علی‌رغم این‌که همسرم وضعیت مرا می‌بیند، دائماً به من سرکوفت می‌زند که شایستگی اداره زندگی را ندارم چراکه نمی‌توانم خواسته‌های مالی آن‌چنانی او را تأمین کنم. من همه تلاشم را می‌کنم و تا دیروقت سرکار هستم اما زندگی کارمندی بهتر از این نمی‌شود. من به شدت نیازمند حمایت‌های مالی همسرم هستم و از طرف دیگر نمی‌دانم کمک مالی زن در خانواده درست و منطقی است یا نه؟

از این‌که در این زمینه با همسرم صحبت هم بکنم قدری شرم دارم چراکه او تمام حقوق ماهیانه خود را یا پس‌انداز می‌کند و یا گه‌گاهی برای خودش کفش و لباس می‌خرد. از نظر شما راهکار منطقی برای مدیریت مالی در خانواده‌ای که هم زن و هم مرد شاغل است، چیست؟

خواندن را ادامه دهید →

لطفاً به کارم، کار داشته باش

راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

1428_192

فرقی نمی‌کند چند ساله باشی، چه کاره باشی، دیپلم داشته باشی یا دکترا، زن باشی یا مرد، سالم باشی یا بیمار، و موفق باشی یا شکست خورده. هر کسی که باشی به کسی یا کسانی نیاز داری که برایشان با بقیه تفاوت داشته باشی. کسی یا کسانی که به تو توجه نشان بدهند و از کنار خودت و دلت بی‌تفاوت رد نشوند. خلاصه‌اش این می‌شود که تو هم مثل همه آدم‌های روی این زمین، نیاز داری که کسی یا کسانی نسبت به تو با‌تفاوت باشند، نه بی‌تفاوت! حالا که این‌گونه است از تو یک سؤال هم دارم: خودت نسبت به خانواده‌ات چقدر باتفاوت هستی؟

چند سال قبل در یک مرکز درمانی بیماران مبتلا به سرطان روی یک روش روان‌درمانی گروهی برای بهبود افسردگی بیماران کار می‌کردم که با یک پیشنهاد جالب از طرف بیماران مواجه شدم. بیماران درخواست کرده ‌بودند که بعد از این جلسات، برایشان جلساتی گذاشته بشود که دور هم بنشینند و از حرف‌های نگفته‌شان برای هم بگویند. با خودم فکر کردم که لابد این حرف‌ها راجع به بیماری و فرآیند درمان خواهد بود اما وقتی این جلسات به جریان افتاد، دیدم که حدود ۱۰ درصد حرف‌های آن‌ها از جنس غده و شیمی‌درمانی و… است و ۹۰ درصد بقیه، حرف‌هایی با همسر و فرزند و پدر و مادر و خواهر و برادر است که گرچه خیلی هم پیچیده و سنگین نیستند، اما چون گوشی برای شنیدنشان نبوده، ناگفته باقی مانده‌اند. وقتی داستان هر یک از این افراد را چند گام عقب و جلو کردیم، رسیدیم به اتفاقاتی که خواسته یا ناخواسته از جانب آن‌ها سر زده بود و اطرافیانشان را به این نتیجه رسانده بود که رسماً اعلام کنند «دیگر کاری به کارت نداریم».

خواندن را ادامه دهید →

اختلافات اعتقادی در زندگی مشترک را چگونه مدیریت کنیم؟

مریم عطاریان

khanebade

اگرچه هیچ محدوده‌ای از زندگی مشترک وجود ندارد که از گزند اختلافات زناشویی در امان بماند، اما اختلافات در برخی از زمینه‌ها واقعاً مشکل‌آفرین و دردسرساز است. یکی از ‌این زمینه‌ها، اختلافات اعتقادی و مذهبی میان زوجین است.

آیا برای انجام مراسم مذهبی به مسجد یا تکیه برویم؟ انجام دادن یا انجام ندادن فرایض دینی و واجبات از طرف همسرمان به ما مربوط می‌شود؟ آیا باید واکنش نشان بدهیم؟ چطور می‌توانیم با سوابق دینی متفاوت خود کنار بیاییم؟

این‌که اختلاف زن و شوهر به زندگی زناشویی آنها لطمه بزند یا نه، به ‌این بستگی دارد که با آن اختلاف چطور برخورد کنند؟ برخورد غیرسازنده با اختلافات، یا برخوردی منطقی و حساب‌شده؟

خواندن را ادامه دهید →

لطفاً به همسرتان دست نزنید!

راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

0101010

اوایل ازدواج، معمولاً مسئله خاصی بین همسران نیست، البته نه‌ اینکه هیچ مسئله‌ای نباشد بلکه چیزی که شکل و شمایل یک مشکل و یا اختلاف جدی را داشته باشد وجود ندارد. به عبارت بهتر اگر هم مسئله‌ای باشد با اذعان هر یک از طرفین به ‌اینکه «این رفتار» جزء ویژگیهای شخصیتی طرف دیگر است به سادگی از آن عبور می‌شود. ولی مدتی که می‌گذرد و آن هیجانات پرشور اولیه فرو می‌نشینند، سر و کله اصرارهای زن‌ها و شوهرها برای تغییر دادن ویژگی‌ها و رفتارهای همدیگر پیدا می‌شود. از‌اینجا به بعد است که ازدواج که قرار بوده مایه آرامش طرفین باشد، به بلای جان آنها تبدیل می‌شود. اما چرا ‌این اتفاق می‌افتد؟ و چه کار می‌توان کرد؟

تغییر مثبت، بخشی از فلسفه ازدواج

شما برای چه ازدواج کرده‌اید؟ پاسخ شما به ‌این سؤال هر چه که باشد، یک نکته مشترک را در خود پوشیده دارد. و آن «رشد کردن در سایه ازدواج» است. بله، ازدواج به رشد‌شخصی و اجتماعی شما کمک می‌کند و باعث می‌شود که از فردیت خود بیرون بیایید. به عبارت دیگر ازدواج، بخشی از هویت شما را از «من» به «ما» تغییر می‌دهد، موجب می‌شود که با افراد جدیدی آشنا بشوید و خانواده گسترده‌تری داشته باشید. همچنین ازدواج باعث می‌شود که تلاش شما برای زندگی بیشتر بشود، عواطفتان عمیق‌تر بشوند و زندگی‌تان اهداف جدیدی پیدا کند. در یک کلام ‌اینکه ازدواج موجب ‌ایجاد تغییراتی در زندگی شما می‌شود. اصلاً یکی از دلایل ازدواج کردن هم تجربه کردن همین تغییرات است؛ تغییراتی که زن و شوهر را همگام با هم به سمت رشد و تعالی سوق می‌دهد. تا ‌اینجای کار تغییر نه تنها بد نیست بلکه برای شکل گیری و تداوم زندگی ضروری نیز است. پس با ‌این حساب، تغییر از کجا باعث ‌ایجاد دردسر برای زندگی مشترک می‌شود؟

خواندن را ادامه دهید →

با کنترل‌گری‌های خانواده همسر چگونه کنار بیاییم؟

* راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

رابطه-با-خانواده-همسر

دخالت خانواده‌ها در زندگی مشترک زوج‌های جوان یکی از آن مواردی است که متأسفانه هنوز هم خیلی‌ها با عناوینی مثل دلسوزی و وظیفه در انجام آن کوشا هستند. کافی است که متأهل باشید و طعم این دخالت‌ها را چشیده باشید؛ آن وقت حتماً تصدیق ‌می‌کنید که چقدر این تجربه تلخ و ترسناک است. تلخ است چون به شما القاء ‌می‌کند که آن‌قدر توانمند نیستید که خودتان از پس زندگی‌تان بربیایید، و ترسناک است چون احساس کنترل داشتن بر زندگی‌تان را از شما ‌می‌گیرد و حس تحت کنترل بودن را جایگزین ‌می‌کند. البته ازآن‌جایی‌که شما انسان باهوش و توانمندی هستید، ‌می‌توانید با راه‌کارهایی از عهده مدیریت این وضعیت دشوار بربیایید و زندگی مشترک‌تان را به سلامت به سر منزل مقصود برسانید. برای تحقق این هدف، سه کار باید بکنید: مدیریت خودتان، مدیریت رابطه با همسرتان و مدیریت رابطه با خانواده همسرتان.

قصه از کجا شروع ‌می‌شود؟

سر و کله کنترل‌گری‌های خانواده‌ها در زندگی زوج‌ها از زمآن‌های مختلفی پیدا ‌می‌شود؛ بعضی از زوج‌ها از همان نامزدی متوجه این موضوع ‌می‌شوند. بعضی‌های دیگر بعد از عقدشان به آن پی ‌می‌برند و بعضی دیگر هم از عروسی‌شان. شکل این کنترل‌گری‌ها هم چند جور است:

خواندن را ادامه دهید →

سرزنش همسر

*مریم عطاریان

photo_2016-08-27_09-25-41

همسرم بابک مرد مهربانی است اما گاهی اوقات انتظارهای بی‌جایی دارد که حرف‌های غیر‌منطقی‌اش را قبول کنم و من مخالفت می‌‌کنم، دعوا و پرخاشگری بین ما اوج می‌‌گیرد و در نهایت کتکم می‌‌زند و فحش و ناسزا می‌‌گوید. من هم آدم پرخاشگری هستم اما پدر و مادرم به رفتارم آشنا بودند و آرامم می‌‌کردند اما شوهرم همیشه پابه‌پای فریادهای من پیش می‌‌رود و در نهایت دعوا و منازعه میان ما آنقدر بالا می‌‌گیرد که نتیجه‌اش یک درگیری سخت لفظی و حتی فیزیکی می‌‌شود.

اصولاً هم بحثمان سر چیزهای جزیی هست، اما این‌ها خانوادگی عادت دارند بیخودی داد و بیداد کنند و به هر دوطرف خانواده خبر بدهند و موضوع کوچک را بزرگ کنند. وقتی پای خانواده‌ها وسط می‌‌آید اوضاع خیلی بدتر می‌شود و اختلاف ما جدی‌تر می‌گردد. بارها شده من و همسرم بعد از این دعواهای شدید با هم آشتی کرده‌ایم اما دامنه اختلافاتمان تا مدت‌ها در خانواده‌ها باقی مانده است.

من ابریشم، دختری پرشورو هیجان دیگر خسته شده‌ام. در طی ۵ سال زندگی مشترک، آن‌قدر این سناریو تکرار شده که دیگر تحمل این ماجراهای تنش‌زا را ندارم. هر قدر به بابک توضیح می‌دهم که دست از بچه‌بازی بردار و وقتی دعوایمان می‌شود تلفن را برندار و خبر نده، اما باز هم در مشاجره بعدی همین اتفاق می‌افتد…

خواندن را ادامه دهید →