تردید برای دوباره مادر شدن!

مریم عطاریان

853382_416

مدت‌هاست یک سؤال بزرگ ذهن مرا به خود مشغول کرده؛ آیا برای آوردن فرزند دوم اقدام کنم یا نه؟

ده سالی از زندگی من و همسرم می‌گذرد و در طی این سال‌ها مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته‌ایم. الان اوضاع خیلی هم بد نیست یعنی تقریباً خوب است. محیط آرام است و یک کودک ۶ ساله داریم. همسرم بعد از مشکلات مالی زیاد، صاحب یک کار ثابت شده. توانسته‌ایم خانه‌دار شویم. البته خیلی هم آش دهن سوزی نیست اما از مستاجری بهتر است. چند ماهی است همسرم برای ادامه تحصیل هم اقدام کرده تا اوضاع کارش بهتر شود. شغلش، خدماتی است و فرزندمان از شغل پدرش راضی نیست و خجالت می‌کشد. مدتی است احساس می‌کنم بد نیست فرزند دیگری داشته باشیم اما هروقت این فکر پررنگ می‌شود، یاد مشکلات مالی‌مان می‌افتم و این‌که خانه ما خیلی کوچک است و از طرف دیگر تصور می‌کنم همسرم خیلی بی‌دست و پاست اما از سوی دیگر تک‌فرزندی را دوست ندارم و تصور می‌کنم داشتن یک فرزند دیگر بهتر از تک‌فرزندی است… به نظر شما برای آوردن فرزند دوم اقدام کنم؟

بچه‌های کوچک یکی از مشکلات دایمی زندگی ما هستند. آن‌ها یک‌سره از ما چیزی درخواست می‌کنند، مزاحم پروژه‌های‌مان می‌شوند، روی کامپیوتر یا مجله و خبرنامه ما غذا می‌ریزند، داد و فریاد می‌کنند، هنگامی که مشغول انجام کارهای مهم هستیم، حواس‌مان را پرت می‌کنند؛ شاید رمانتیک‌ترین لحظات زندگی‌مان را خراب کنند و برهم بزنند، در مکان‌های عمومی مایه آبروریزی ما می شوند و مانع رفتن ما به کلاس‌های روان‌شناسی و ورزش می‌شوند؛ مانع پیشرفت شغلی‌مان هستند و… کلاً بچه‌های کوچک مشکل بزرگی هستند.

اما واقعیت این است که فرزندآوری و فرزندپروری درست، زوجین را به سوی خوشبختی سوق می‌دهد. سعادتی که زن و مرد باید کلماتی برای بیان آن بیابند و باید به خودشان اجازه کاوش آن را بدهند. در این صورت ممکن است تصور آن‌ها از غریزه والدینی از یک همراه گذرای “لحظات شیرین” ارتباط والدینی به معیاری برای یک مدل درست‌تر از انگیزه و هویت مادرانه و پدرانه تبدیل شود.

مراقبت درست و مناسب از کودکان نقش اساسی در احساس پدر و مادر نسبت به خود ایفا می‌کند. غریزه والدینی برای مادران و پدران همه چیز نیست اما قطعاً برای بسیاری از والدین بخش مهمی از هویت‌شان را تشکیل می‌دهد.

در حقیقت، خانواده اولین و مهم‌ترین بافت اجتماعی را برای رشد انسان فراهم می‌سازد. در جریان رشد طبیعی هر کودک یک رشته تغییرات شناختی، عاطفی و اجتماعی را شاهد هستیم. تقریباً همه کودکان در طول رشد و در جریان سازگاری با این تغییرات، دچار مشکلاتی می‌شوند و استرس و تعارضی را که به دنبال می‌آید، می‌تواند به مشکلات رفتاری- عاطفی و یادگیری در آن‌ها بینجامد. اکثر مشکلات رفتاری کودکان منعکس‌کننده شرایط پیچیده بین فردی اعضای خانواده به‌ویژه والدین است. به عبارت دیگر وجود مشکلات رفتاری کودک به منزله روابط معیوب اعضای خانواده با یکدیگر است و با روش‌های تربیتی نادرست والدین و تعاملات معیوب آن‌ها با فرزندان ارتباط دارد. این موارد نشان می‌دهد که برای ورود یک عضو جدید به خانواده باید آمادگی کسب کرد، باید شرایط را سنجید و موانع و مشکلات احتمالی را بازشناسی کرد و تا حد ممکن تلاش برای رفع آن مشکل و توانایی مدیریت شرایط خاص را داشت. پس بنا بر این شرایط است که هرگاه والدین تصمیم به فرزندآوری گرفتند، لازم است که جنبه‌های مختلف زندگی خود را مورد ارزیابی و بررسی قرار دهند تا مشخص شود که آیا واقعاً شایستگی و صلاحیت فرزندپروری را دارند یا خیر؟

برای مثال ارزیابی قبل از تولد بچه می‌تواند میزان صبر و حوصله شما را برای پدر یا مادر شدن مشخص کند. گاهی اوقات این وظیفه به زوجین تعلق می‌گیرد و گاه سبک زندگی به‌گونه‌ای است که از همان ابتدا مشخص است که مسئولیت کودک عمدتاً برعهده یکی از زوجین است. برای مثال در خانواده‌هایی که محل کار پدر از محل زندگی خانواگی بسیار دور است و در شهر دیگری است و حضور پدر در خانواده به صورت اقماری است، طبیعی است که عمده مسئولیت فرزندان برعهده مادر خواهد بود.

برخی از افراد شرایط را می‌سنجند و از آن‌جاکه حوصله فرزندداری ندارند، کلاً از به دنیا آوردن کودک خودداری می‌کنند ولی برخی دیگر علی‌رغم شناخت مشکلات، باز هم علاقه‌مند به داشتن فرزند یا فرزندان هستند.

دفتر حمایت از کودکان میشیگان توصیه می‌کند که افراد به‌طور سیستماتیک باید منابع مالی و عاطفی خود را ارزیابی کنند و قبل از تصمیم‌گیری برای داشتن یک خانواده کامل، درباره مسئولیت‌های پدر و مادری بررسی کنند؛ چراکه فرزند بزرگ کردن یک مشارکت همیشگی و مادام‌العمر است.

البته اشتباه نکنید منظور ما از بررسی منابع مالی این نیست که حتماً باید سطح درآمد از حدی بالاتر باشد تا فرزندآوری صورت گیرد بلکه بیشتر منظور برنامه‌ریزی داشتن برای آینده و برای تربیت یک کودک مدنظر است.

برای این منظور توصیه می‌شود که:

– منابع مالی و ملزومات لازم برای پدر و مادر شدن را بررسی کنید. آیا ثبات مالی دارید، وضعیت شغلی‌تان معلوم است؟ آیا واقعاً توانایی حمایت از خودتان و فرزندتان را دارید و یا پدر و مادرتان در قید حیات هستند و یا توانایی جسمانی دارند که کمک‌تان کنند؟ مثلاً مردانی که زیاد تن به کار نمی‌دهند و در زمینه مسئولیت‌های زندگی مشترک خیلی حساس نیستند، برای فرزندآوری باید تغییری جدی در سبک رفتاری خود داشته باشند و یا زنانی که شاغل هستند، باید وضعیت نگه‌داری کودک را در زمان مرخصی بعد از زایمان مشخص کنند. مثلاً آیا والدینی دارند که برای نگه‌داری از فرزند از او کمک بخواهند؟ آیا قصد دارند کودک را به مهدکودک بسپارند؟ یا توانایی گرفتن پرستار کودک را دارند؟ یا حتی برخی از زوجین کارشان به شکلی است که می‌تواند شیفت‌های کاری را طوری جابه‌جا کنند که بخشی از روز خودشان و بخشی دیگر را همسرشان در کنار کودک باشد.

– ملزومات عاطفی لازم برای پدر و مادر شدن را مشخص کنید. به کمک این اطلاعات به بررسی سلامت روحی و حالات عاطفی و هیجانی خود بپردازید. آیا آمادگی مقدم قرار دادن ملزومات و خواسته‌های کودک بر خواسته‌های خود را دارید؟ آیا علاقه دارید که بیشتر از آن‌که مورد عشق و علاقه و محبت قرار گیرید، فرد دیگری را غرق محبت خود کنید و او را با جان و دل پرورش دهید؟ توانایی مدیریت استرس، عصبانیت، بی‌خوابی زیاد و… را دارید؟ صبور هستید؟ مثلاً خانمی که دچار حملات اضطرابی است، یا مردی که در کنترل خشم ضعیف است، خانم یا آقایی که دچار وسواس عملی جدی است، یا کسی که از افسردگی جدی رنج می‌برد… ابتدا باید برای درمان این مشکلات اقدامات جدی کند و سپس برای فرزندآوری اقدام داشته باشد.

– وظایف اجتماعی و فیزیکی لازم برای فرزندآوری را دارید؟ آیا از نظر جسمانی سالم هستید؟ مثلاً خانمی که از چاقی زیاد یا کمبود وزن جدی رنج می‌برد باید در این زمینه اقدامات لازم را داشته باشد.

– آیا روابط شما با همسرتان خوب است؟ محیط خانوادگی‌تان آن‌قدر آرام است که شرایط مناسب برای تربیت فرزند را داشته باشید؟ برای مثال در یاداشت شما مشخص است که به اندازه کافی برای موقعیت و تلاش‌های همسرتان ارزش و اهمیت قایل نیستید. حتی این طرز فکر شما بر روی افکار فرزند‌تان هم تأثیر گذاشته و کودک‌تان نیز از وضعیت شغلی پدرش احساس خجالت می‌کند. این طرز تفکر نسبت به همسرتان باید اصلاح شود؛ خصوصاً که پدر و جایگاه او در خانواده تأثیر به‌سزایی در تکوین اعتماد به نفس فرزندان خانواده دارد. این شما هستید که به همسرتان، شغلش و تلاش‌هایش ارزش می‌دهید. اگر فرزندتان از شغل پدرش راضی نیست، این امر می‌تواند ناشی از نارضایتی‌ها و برخی رفتارهای خودتان باشد. در خانه و در صحبت‌هایتان طوری رفتار کنید که فرزندتان به پدرش افتخار کند و به کار و تلاش او برای کسب روزی حلال ارزش داده و همواره به خاطر زحماتی که می‌کشد از او تقدیر کنید.

هر چه کانون خانواده گرمتر باشد بچه‌ها با اعتماد به نفس بیشتر تربیت شده، برای والدین ارزش و اعتبار بیشتری قایل هستند و در ضمن، فرصت بیشتری برای رشد و شکوفایی دارند. شرایط مناسب عاطفی خانواده از شرایط مالی و اقتصادی آن ارزش و اهمیت بیشتری دارد. لذا اگر خواهان تربیت فرزندانی موفق هستید، در گام اول باید رابطه‌تان با همسرتان را مورد اصلاحات جدی قرار دهید و هرگز در مورد همسرتان با تحقیر صحبت نکنید.

اشتباه نکنید! با فرزندآوری مشکلات ارتباطی شما با همسرتان اصلاح نمی‌شود بلکه اول باید رابطه را اصلاح کنید و سپس برای حضور مهمان جدید آماد شوید. فرزندآوری تجربه‌ای پراسترس است؛ لذا درباره جنبه‌های مختلف پدر و مادر شدن که می‌تواند ختم به تعارض شما و همسرتان شود، کامل بررسی کنید و راه‌حل‌های احتمالی را در نظر داشته باشید.

– ساعات مختص خودتان و برنامه کاری‌تان را ارزیابی کنید. فرزندان کمی که بزرگ می‌شوند، به توجه مستمر و دایمی شما احتیاج دارند. آیا حاضرید به خاطر فرزندتان از خیلی علایق و لذات خود چشم‌پوشی کنید؟ فرزندآوری یک تصمیم کاملاً شخصی است که زن و مرد باید پیرامون آن با هم صحبت کنند و اقدام داشته باشند. با همسرتان صحبت کنید، شرایط را بررسی کنید و با توجه به شرایطی که زندگی‌تان دارد در این رابطه تصمیم گیری کنید. شرایط مالی برای خیلی از مردم دشوار است اما به هر حال کسی که قصد فرزندآوری دارد، با برنامه‌ریزی بیشتر، تلاش برای کسب معاش بیشتر و… می تواند در این راستا تصمیم بگیرد.

کسی به شما نمی‌گوید فرزند بیاورید یا خیر بلکه معتقدم این تصمیمی است که خودتان و همسرتان باید پیرامونش خوب فکر کنید، مطالعه کنید و تصمیم نهایی را بگیرید. اگر در همه زمینه‌های ذکرشده، پاسخ‌های مناسب و قانع‌کننده‌ای دریافت کردید، آن‌گاه می‌توانید مقوله فرزندآوری را جدی‌تر مدنظر قرار دهید.

شما هلی‌کوپتر فرزندتان نیستید!

راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

4

شاید به نظر برسد که بچه بزرگ کردن در این روزگار آسان‌تر از قبل است. این حرف از بعضی لحاظ‌ها درست است، مثلاً دیگر کمتر مادری پیدا می‌شود که مثل قدیم کهنه بچه بشوید یا برای تابستان و زمستان او لباس درست کند. اما در کنار این تسهیلات جدید، پیچیدگی‌هایی هم به جریان پرورش فرزندان اضافه شده است. این پیچیدگی‌ها دلایل زیادی دارند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌شود به کاهش تعداد فرزندان و افزایش آگاهی و به دنبال آن افزایش حساسیت والدین نسبت به مسائل بهداشتی و تربیتی و تحصیلی فرزندان اشاره کرد. حساس‌شدن والدین نسبت به فرزندان به قدری دارد در بین ما جا می‌افتد که ایفای نقش‌ هلی‌کوپتر امداد از سوی والدین، به یک انتظار بدیهی، هم از سوی فرزندان و هم از سوی جامعه تبدیل شده است؛ بدون این‌که به نتایج بلندمدت آن توجه کافی شود.

عشق من، بچه ام!

اتفاقات زیادی در زندگی وجود دارند که می‌توانند حال و هوای زندگی را از بیخ و بن عوض کنند. بی‌تردید یکی از مهم‌ترین این اتفاقات، بچه‌دار شدن است. وقتی برای اولین‌بار صدای تپش قلب کوچکش را از دستگاه می‌شنوید یا جسم معلقش را با همه ظرافت‌هایش در قاب نمایشگر می‌بینید، حس دوگانه‌ای به سراغتان می‌آید. از یک طرف دلتان از این خوشی بزرگ غنج می‌رود و از طرف دیگر، ته دلتان با لرزش‌هایی شما را به هول و ولای پاسخ به این پرسش می‌اندازد که «آیا من پدر / مادر شایسته‌ای خواهم بود؟»، « آیا از عهده این مسئولیت بزرگ برخواهم آمد؟». و این سؤال برای تمام عمر در سر شما خواهید چرخید. پاسخ به این سؤال که البته در حد متعادلش نشانه مسؤلیت‌پذیری شماست، می‌تواند سرنوشت فرزندتان را تعیین کند.

خواندن را ادامه دهید →

چه بر سر کودکان طلاق می‌آید؟/ چگونه والدین به فرزندشان کمک کنند؟

مریم عطاریان

dd8gydsl

آقای رستمی یکی از تجار به نام شهر خود است. او به شدت نگران شرایط نامطلوب هیجانی همسر سابقش، و تأثیرات اساسی است که این مشکلات هیجانی و رفتاری او، بر روی فرزند دخترشان خواهد گذاشت. او قریب به یک سال است که از همسرش جدا شده و بر طبق توافقات صورت‌گرفته، فرزندشان در کنار مادر زندگی می‌کند و دو روز آخر هفته برای ملاقات نزد پدرش می‌آید.

مشکلات هیجانی همسر سابق آقای رستمی (اعم از افسردگی شدید) او را نگران ساخته که این شرایط نامطلوب تأثیرات بسیار منفی بر روی تنها فرزندش بگذارد و لذا از روان‌شناس ‌بالینی درخواست کمک کرده است.

سارا فرزند آقای رستمی دختر باهوشی است که از موقعیت فعلی خانواده به‌شدت گیج شده و خیلی نگران سلامتی مادرش است و تصور می‌کند اگر از مارش جدا بشود، اتفاق وحشتناکی برایش می‌افتد. هر چند سارا از معاشرت با پدرش هم لذت می‌برد ولی احساس می‌کند اگر نگرانی پدرش ادامه یافته و برای جدا کردن او از مادرش تلاش قانونی کند و او از نزد مادرش برود، خیانت بزرگی در حق مادرش کرده است اما از طرف دیگر، هم سارا و هم مادرش می‌دانند که شرایط روحی او ثبات لازم را ندارد و نگه‌داری از سارا برایش دشوار است اما … سارا، آقای رستمی و همسرش، در بد مخمصه‌ای گیر افتاده‌اند و به شدت تحت فشار هستند…

خواندن را ادامه دهید →

چیزی برای عشق ورزیدن

مریم عطاریان

122420151newmag.ir_-3

“همیشه چیزی هست که باید به آن عشق ورزید و اگر شما چنین کاری را یاد نگرفته‌اید، در واقع هیچ‌چیز را یاد نگرفته‌اید”.

همچنان که مشکلات و دشواری‌های زندگی را از پیش رو بر می‌دارید و با باز کردن راه خود پیش می‌روید، ممکن است به جایی برسید که در آن فقط بتوانید نقاط منفی رفتارهای همسرتان را ببینید. شما نسبت به یافتن عیب‌ها و کاستی‌های او متخصص می‌شوید؛ می‌توانید ساعت‌ها در مورد حرف‌ها یا رفتارهای ناخوشایند همسرتان، بی‌انصافی‌های او، بی‌توجهی‌هایش، شب‌هایی که دیر به منزل آمده و دنبال کار و دغدغه‌های خودش بوده و… صحبت و گلایه کنید. حتی نمی‌توانید به خاطر بیاورید که در واقع چرا دوستش دارید یا عاشقش شدید! به راستی چه اتفاقی برای مهربانی‌هایش، سخاوتش، توجه و علاقه مداومش نسبت به شما، احساساتش و نیز شور و اشتیاقش به شما و زندگی مشترکتان افتاده است؟ همه این‌ها باعث شده است که اینک دیگر نتوانید حق را به او بدهید و به نفعش فکر کنید.

این وضعیت و جایی که در آن هستید، ناامن و خطرناک است. می‌تواند باعث کم‌اهمیت و کوچک‌شدن شما و همسرتان شود. آیا شما آن قدر کم‌اهمیت و بی‌ارزش شده‌اید که ناچارید با کسی سر کنید که هیچ علاقه و توجهی به شما نشان نمی‌دهد و دیگر ویژگی‌هایی ندارد که باعث شده بود در دلتان جای بگیرد؟ آیا به راستی ناتوان از یافتن راه‌حلی نجات‌بخش و مؤثر هستید؟ وقتی شما خود را وابسته به همسرتان و محتاج محبت‌های او می‌دانید، ممکن است فکر کنید که آن‌چه را که زمانی در وجود همسرتان بود و به آن عشق می‌ورزیدید، گم کرده یا از دست داده‌اید. اما این احساس باخت تا حد زیادی ذهنی است. همسرتان هنوز همان شخصی است که روزگاری با او آشنا شدید. اما او نیز امروز همچون خود شما ناراحتی‌ها و خشم‌های خاص خودش را دارد و از وضعیت، ناراضی و دلگیر است.

آن‌چه در این شرایط باید انجام دهید، همانا عشق‌ورزی است؛ عشق‌ورزی به هر چیزی و به هرگونه‌ای که می‌توانید. شما می‌توانید نسبت به برخی رفتارهای همسرتان که خیلی هم برای‌تان جالب نیست، راحت‌تر و بهتر برخورد کنید. اگر بتوانید چیزی در وجودش بیابید که هنوز برایتان لذت‌بخش و دوست‌داشتنی است، درمی‌یابید که عشق‌ورزی و دوست‌داشتن به خودی خود- و نه آن‌چه بدان عشق می‌ورزید- همان چیزی است که ما را از بن‌بست و مشکلات به‌ظاهر لاینحل رها خواهد کرد.

خواندن را ادامه دهید →

جایگاه دوران عقد/ ذره‌بین را آماده کنید!

مریم عطاریان

photo_2016-10-15_11-34-58

قطعاً در جلسات خواستگاری و حتی در جریان رفت و آمدهای خانوادگی و تحقیقات از طرف مقابل، شناخت کاملی عاید دختر و پسر نمی‌شود.

تازه وقتی دختر و پسر زیر یک سقف رفتند با جزییات و خصوصیاتی از یکدیگر آشنا می‌شوند که شاید تا قبل از آن برای هیچ‌یک از دو طرف روشن نشده ‌است و بعد از ازدواج، دریچه‌ای جدید به روی هر یک از زوجین باز می‌شود.

حال این سؤال پیش می‌آید که واقعاً چطور می‌توان قبل از شروع رسمی زندگی زناشویی به این شناخت رسید؟

پاسخ ما این است: شما در جلسات خواستگاری باید به طور طبیعی این مسایل را ارزیابی کنید و از طرف مقابل بپرسید:

خواندن را ادامه دهید →

آیا من زیبا هستم؟

راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

amal

این روزها کمتر کسی را می‌شود پیدا کرد که دست یک بخش از بدنش را به تیغ جراحی نسپرده باشد. دیگر خیلی زن و مرد و جوان و میانسال هم ندارد. انگار ویروسی به جان خیلی‌ها افتاده که توانسته به آن‌ها بقبولاند که «عزیزم! تو زیبا نیستی». از دختران و پسرانِ تازه نوجوان‌شده گرفته تا زنان و مردانی که صاحب فرزند و زندگی هستند. آثار این ویروس به حدی روی ذهن جامعه نشسته که اگر کمی از آن فاصله بگیری و از دور به آن نگاه کنی، می‌پنداری که ماراتنی در حال انجام است. ماراتنی که معلوم نیست انتهایش کجاست و آیا اصلاً انتهایی دارد؟

خوشگلی‌هایی که حسرتش را می‌خوریم!

چند ماه قبل در یک مهمانی دوستانه دختر جوان صاحبخانه که به تازگی بینی‌اش را جراحی زیبایی کرده‌ بود، به خاطر سرگیجه کارش به دکتر کشید و خلاصه یک‌جورهایی مهمانی را به‌هم‌ زد. البته علت سرگیجه او کم‌خونی بود و به گفته پزشکش ربطی به جراحی بینی‌اش نداشت. چون مهمانی ناگهان به‌هم خورده بود، من کیف پولم را آن‌جا جا گذاشته بودم و چند روز بعد برای گرفتن آن دوباره به آن خانواده بسیار دوست‌داشتنی سر زدم. چون زود رسیده بودم خانم هنوز از سرکار برنگشته بود و دختر جوان که در خانه تنها بود در را به رویم باز کرد و کلی اصرار کرد که به داخل بروم. من هم به اندازه خوردن یک لیوان آب قبول کردم و داخل شدم. یک لیوان آب خوردن من حدود یک ساعتی طول کشید، دلیل آن هم این بود که دختر جوان حرف‌های زیادی درباره توضیح ضرورت عملی که انجام داده بود داشت. آن‌جا بود که فهمیدم این عمل دوم او بوده و احتمال دارد که اگر از نتیجه راضی نباشد، کار به جراحی سوم هم بکشد. من که واقعاً نقص نازیباکننده‌ای در ظاهر او نمی‌دیدم، به او گفتم: «به نظر من چهره شما به اندازه کافی زیبا است و…». او بلافاصله حرفم را قطع کرد و گفت: «آره، ولی…». مکثی کرد و ادامه داد: «یه دوست دارم، لیلا، نمی‌دونید چقدر نازه… قد بلند، کشیده، خوش‌اندام، صورتش مثل ماه… قراره بیاد با هم بریم دکتر برای معاینه… بینی اون رو هم همین دکتر عمل کرد… خدا کنه بینی منم مثل لیلا در آمده باشه». همین موقع بود که زنگ خانه به صدا درآمد. لیلا بود. من براساس تعریفی که دختر جوان از او کرده بود منتظر یک آدم متفاوت بودم ولی وقتی وارد شد دیدم که با توصیف آن دختر چقدر فرق داشت. قدش بلندتر از او نبود که هیچ، چند سانت هم از او کوتاه‌تر بود… کمی هم چاق‌تر بود… صورتش هم یک چهره معمولی نیمه‌بزک‌کرده بود… دختر جوان با مهربانی ما را به هم معرفی کرد و به او گفت که همین پیش پایش ذکر خیرش بود… درحالی‌که او از این جلب توجه دوستانه خوشحال بود، من داشتم به این سؤال فکر می‌کردم که واقعاً او خودش را چه شکلی می‌بیند؟

خواندن را ادامه دهید →

مدیریت مشکلات مالی در زندگی زناشویی

مریم عطاریان

photo_2016-10-02_09-36-06

بعضی روزها احساس می‌کنم زندگی زناشویی ما از اول هم اشتباه بود. شاید اصلاً نباید ازدواج می‌کردم. چطور فکر می‌کردم این زن خودخواه، کوته‌فکر و بی‌ملاحظه که دایماً مرا تحقیر می‌کند و نیش و کنایه می‌زند، دوستش دارم و عاشقش هستم؟ با این همه تضاد، چرا فکر کردم او مناسب من است؟ اکنون هر گفت‌وگویی دشوار شده، تا جایی که با هر تصمیم‌گیری کار به جر و بحث یا جنجال می‌رسد. دیگر هر دو از این وضع خسته شده‌ایم.

چند سال از ازدواج من و همسرم می‌گذرد. خانم من زنی شاغل با درآمد نسبتاً بالاست. از یک طرف درآمد من هم خوب است اما به هر حال با توجه به شرایط خاص جامعه (اجاره خانه زیاد، هزینه خورد و خوراک و پوشاک، قسط‌ها و ..) دیگر چیزی از حقوق من باقی نمی‌ماند اما علی‌رغم این‌که همسرم وضعیت مرا می‌بیند، دائماً به من سرکوفت می‌زند که شایستگی اداره زندگی را ندارم چراکه نمی‌توانم خواسته‌های مالی آن‌چنانی او را تأمین کنم. من همه تلاشم را می‌کنم و تا دیروقت سرکار هستم اما زندگی کارمندی بهتر از این نمی‌شود. من به شدت نیازمند حمایت‌های مالی همسرم هستم و از طرف دیگر نمی‌دانم کمک مالی زن در خانواده درست و منطقی است یا نه؟

از این‌که در این زمینه با همسرم صحبت هم بکنم قدری شرم دارم چراکه او تمام حقوق ماهیانه خود را یا پس‌انداز می‌کند و یا گه‌گاهی برای خودش کفش و لباس می‌خرد. از نظر شما راهکار منطقی برای مدیریت مالی در خانواده‌ای که هم زن و هم مرد شاغل است، چیست؟

خواندن را ادامه دهید →

لطفاً به کارم، کار داشته باش

راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

1428_192

فرقی نمی‌کند چند ساله باشی، چه کاره باشی، دیپلم داشته باشی یا دکترا، زن باشی یا مرد، سالم باشی یا بیمار، و موفق باشی یا شکست خورده. هر کسی که باشی به کسی یا کسانی نیاز داری که برایشان با بقیه تفاوت داشته باشی. کسی یا کسانی که به تو توجه نشان بدهند و از کنار خودت و دلت بی‌تفاوت رد نشوند. خلاصه‌اش این می‌شود که تو هم مثل همه آدم‌های روی این زمین، نیاز داری که کسی یا کسانی نسبت به تو با‌تفاوت باشند، نه بی‌تفاوت! حالا که این‌گونه است از تو یک سؤال هم دارم: خودت نسبت به خانواده‌ات چقدر باتفاوت هستی؟

چند سال قبل در یک مرکز درمانی بیماران مبتلا به سرطان روی یک روش روان‌درمانی گروهی برای بهبود افسردگی بیماران کار می‌کردم که با یک پیشنهاد جالب از طرف بیماران مواجه شدم. بیماران درخواست کرده ‌بودند که بعد از این جلسات، برایشان جلساتی گذاشته بشود که دور هم بنشینند و از حرف‌های نگفته‌شان برای هم بگویند. با خودم فکر کردم که لابد این حرف‌ها راجع به بیماری و فرآیند درمان خواهد بود اما وقتی این جلسات به جریان افتاد، دیدم که حدود ۱۰ درصد حرف‌های آن‌ها از جنس غده و شیمی‌درمانی و… است و ۹۰ درصد بقیه، حرف‌هایی با همسر و فرزند و پدر و مادر و خواهر و برادر است که گرچه خیلی هم پیچیده و سنگین نیستند، اما چون گوشی برای شنیدنشان نبوده، ناگفته باقی مانده‌اند. وقتی داستان هر یک از این افراد را چند گام عقب و جلو کردیم، رسیدیم به اتفاقاتی که خواسته یا ناخواسته از جانب آن‌ها سر زده بود و اطرافیانشان را به این نتیجه رسانده بود که رسماً اعلام کنند «دیگر کاری به کارت نداریم».

خواندن را ادامه دهید →

اختلافات اعتقادی در زندگی مشترک را چگونه مدیریت کنیم؟

مریم عطاریان

khanebade

اگرچه هیچ محدوده‌ای از زندگی مشترک وجود ندارد که از گزند اختلافات زناشویی در امان بماند، اما اختلافات در برخی از زمینه‌ها واقعاً مشکل‌آفرین و دردسرساز است. یکی از ‌این زمینه‌ها، اختلافات اعتقادی و مذهبی میان زوجین است.

آیا برای انجام مراسم مذهبی به مسجد یا تکیه برویم؟ انجام دادن یا انجام ندادن فرایض دینی و واجبات از طرف همسرمان به ما مربوط می‌شود؟ آیا باید واکنش نشان بدهیم؟ چطور می‌توانیم با سوابق دینی متفاوت خود کنار بیاییم؟

این‌که اختلاف زن و شوهر به زندگی زناشویی آنها لطمه بزند یا نه، به ‌این بستگی دارد که با آن اختلاف چطور برخورد کنند؟ برخورد غیرسازنده با اختلافات، یا برخوردی منطقی و حساب‌شده؟

خواندن را ادامه دهید →

لطفاً به همسرتان دست نزنید!

راحله فلاح

کارشناسی ارشد روانشناسی

0101010

اوایل ازدواج، معمولاً مسئله خاصی بین همسران نیست، البته نه‌ اینکه هیچ مسئله‌ای نباشد بلکه چیزی که شکل و شمایل یک مشکل و یا اختلاف جدی را داشته باشد وجود ندارد. به عبارت بهتر اگر هم مسئله‌ای باشد با اذعان هر یک از طرفین به ‌اینکه «این رفتار» جزء ویژگیهای شخصیتی طرف دیگر است به سادگی از آن عبور می‌شود. ولی مدتی که می‌گذرد و آن هیجانات پرشور اولیه فرو می‌نشینند، سر و کله اصرارهای زن‌ها و شوهرها برای تغییر دادن ویژگی‌ها و رفتارهای همدیگر پیدا می‌شود. از‌اینجا به بعد است که ازدواج که قرار بوده مایه آرامش طرفین باشد، به بلای جان آنها تبدیل می‌شود. اما چرا ‌این اتفاق می‌افتد؟ و چه کار می‌توان کرد؟

تغییر مثبت، بخشی از فلسفه ازدواج

شما برای چه ازدواج کرده‌اید؟ پاسخ شما به ‌این سؤال هر چه که باشد، یک نکته مشترک را در خود پوشیده دارد. و آن «رشد کردن در سایه ازدواج» است. بله، ازدواج به رشد‌شخصی و اجتماعی شما کمک می‌کند و باعث می‌شود که از فردیت خود بیرون بیایید. به عبارت دیگر ازدواج، بخشی از هویت شما را از «من» به «ما» تغییر می‌دهد، موجب می‌شود که با افراد جدیدی آشنا بشوید و خانواده گسترده‌تری داشته باشید. همچنین ازدواج باعث می‌شود که تلاش شما برای زندگی بیشتر بشود، عواطفتان عمیق‌تر بشوند و زندگی‌تان اهداف جدیدی پیدا کند. در یک کلام ‌اینکه ازدواج موجب ‌ایجاد تغییراتی در زندگی شما می‌شود. اصلاً یکی از دلایل ازدواج کردن هم تجربه کردن همین تغییرات است؛ تغییراتی که زن و شوهر را همگام با هم به سمت رشد و تعالی سوق می‌دهد. تا ‌اینجای کار تغییر نه تنها بد نیست بلکه برای شکل گیری و تداوم زندگی ضروری نیز است. پس با ‌این حساب، تغییر از کجا باعث ‌ایجاد دردسر برای زندگی مشترک می‌شود؟

خواندن را ادامه دهید →